توضیحات
تب ساحلی-Fever Beach: رمانی از کارل هایسن
تازهترین کتاب پرفروش شماره ۱ در دستهی داستانهای طنز و هجو
کارل هایسن بار دیگر با اثری که بیدرنگ به یک اثر کلاسیک تبدیل میشود، بازگشته است؛ رمانی به غایت خندهدار و کوبنده که فرهنگ آشفته و دوقطبی امروز آمریکا را هدف قرار میدهد و دو قهرمان فوقالعادهی هایسنی را در دل خود دارد.
آغاز داستان چنین است: بعدازظهر یک روز بارانی و دلگیر در اول سپتامبر، مردی به نام دیل فیگو در بلوار گاس گریسوم در تانجلو شورز فلوریدا، مسافری را سوار کرد. مسافر که فیگو را یاد دنی دویتو میانداخت، درخواست کرد تا او را به بزرگراه برساند. فیگو پاسخ داد که پس از انجام کاری، او را به مقصد خواهد رساند.
همین کار سرآغاز ماجراهای «تب ساحلی» است که به سبک منحصر به فرد هایسن، خواننده را به اعماق فلوریدا میکشاند؛ جایی که فلوریدا در افراطیترین شکل خود ظاهر میشود: پناهگاهی برای افراطگرایان راستگرا، مدعیان برتری نژاد سفید، طمعکاران و فاسدان. دیل فیگو نیز خود نمونهای استثنایی است؛ او تنها نفرتپراکنی است که به دلیل کندذهنی و بیلیاقتی بیش از حد، حتی از گروه «Proud Boys» اخراج شده است. تصور کنید در ششم ژانویهی ۲۰۲۱، او به خیال اینکه در حال تخریب مجسمهی یولیسیز اس. گرانت است، در نهایت مدفوع خود را بر روی مجسمهی جیمز زکریا جرج، از فرماندهان جنگ داخلی کنفدراسیون، میمالد!
ویوا مورالس، زنی زیرک که به تازگی به فلوریدا نقل مکان کرده و تمام زندگیاش را در جریان طلاق به همسر سابقش باخته است. او حالا در “بنیاد مینْک” کار میکند، سازمانی که نقاب خیریه بر چهره دارد، و به دلیل مشکلات مالی مجبور شده اتاقی را در آپارتمان فیگو اجاره کند. در سوی دیگر، تویلی سپری را داریم؛ مردی که با مدیریت خشم، به خصوص در برابر کسانی که محیط زیست را تخریب میکنند، مشکل جدی دارد و ثروتی هنگفت ارث به او رسیده است. تویلی تنها زندگی میکند.
ویوا و تویلی به ناگاه درگیر معمایی پیچیده میشوند – معمایی که ریشه در پولهای سیاه و انگیزههایی به مراتب تاریکتر دارد – و با عزمی راسخ برای حل آن خود را در دنیایی مییابند که از عجیبترین و وقیحانهترین شخصیتهای خلقشده توسط هایسن پر شده است: کلود و الکترای مینْک، میلیاردرهای به ظاهر نیکوکار با جراحیهای پلاستیک فراوان و برنامههای پنهان راستگرایانه؛ و نماینده کنگره کلور بویِت که رؤیای تبدیل شدن به قدرتمندترین سیاستمدار فلوریدا (و شاید آمریکا) را در سر میپروراند، اما تنها موانع بر سر راهش، علاقهی بیمارگونهاش به زنان روسپی و دختران جوان و البته فقدان کامل هوش است. همچنین با نوئل کریستیانسون آشنا میشویم؛ یک فرد اهل اسکاندیناوی که وقتی فیگو او را تهدیدی یهودی برای بشریت تصور کرده و با ماشین زیر میگیرد؛ یوناس اونوس، شریک فیگو در حماقتهای مربوط به برتری سفیدپوستان؛ و انبوهی شخصیت دیگر. هایسن با استادی تمام این شخصیتها را به هم مرتبط کرده و هر یک را به سرنوشت سزاوارشان میرساند در سرگرمکنندهترین رمانش تا به امروز..

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.